على اكبر دهخدا
1090
امثال و حكم ( فارسى )
عجب رعايت اطفال بىپدر كردى * عجب يتيمنوازى بجاى آوردى . زبان حال حضرت حسين بن على عليه السلام در رؤياى زينب در شب وفات رقيه عليهما سلام . عجب عجب كه ترا ياد دوستان آمد * ( . . . بيا بيا كه ز تو كار من بجان آمد . ) از تاريخ سلاجقهء كرمان . نظير : آفتاب از كدام سمت درآمده ؟ پارسال دوست امسال ناشناس . عجب كشكى سائيديم ، ( يا ) عجب ماستى خريديم كه همه دوغ پتى بود . آنچه شد همه جز آن بود كه مىبيوسيديم . عجب مدان كه شود خس بدست باد اسير * ( سبكسران حسد گر زبون عزم تواند . . . ) اخسيكتى . عجب نباشد اگر بىسپه شود منصور * كرا خداى بود روز رزم ناصر و يار . معزى . عجب نبود كه از قرآن نصيبت نيست جز نقشى * كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا . سنائى . تمثل : خوش بيان كرد آن حكيم غزنوى * بهر محجوبان مثال معنوى كه ز قرآن گر نبيند غير قال * اين عجب نبود ز اصحاب ضلال كز شعاع آفتاب پر ز نور * غير گرمى مىنيابد چشم كور . مولوى . عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ . قرآن كريم . سورهء 20 . آيهء 90 . اقتباس : قد شابه بالورى حمار * عجلا جسدا له خوار . سعدى . عجله كار شيطان است . رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود . عجم زنده كردم بدين پارسى * ( بسى رنج بردم در اين سال سى . . . ) فردوسى . عجمىوار نشستن ؟ البته نوعى نشستن است كه حكايت از صفت و حالتى از نشيننده كند لكن بر نگارنده معلوم نيست . عجمىوار نشينم چو ببينم كز دور * ميخرامد عربىوار بپوشيده سلب . سنائى . عجوزى گر كند گلگونه بر روى * چو توسن ز اشتر از وى رم كند شوى . امير خسرو دهلوى . عداوت عداوت آورد . نظير : دشمنى دشمنى ميآورد . عدل آن بود كه ناقص فداى كامل بود . غزالى . از كيمياى سعادت . عدل انوشيروان . ولدت فى زمن الملك العادل . حديث .